عکس و مطلب عاشقانه

خداحافظ همیشه جمله نخست نیست

این پست رو مخصوص عیسی عزیزم گذاشتم

فقط مال عشق خودم

خوبه باز این وبلاگ هست که هر چند مدت یه بار به بهونه ی آپ کردن بتونم  از عیسام به خاطر همه چیز تشکر کنم

محبتش و مهربونیش. عشقش تحملش بابت همه چیز نسبت به من در مورد هر کوتاهی که نسبت بهش کردم و می کنم وقت نذاشتنم برای وبلاگ خلاصه همه چیز و همه چیز

این هفته قراره که بعد از ۲ سال هنوز مثله سابق با همون عشق و احساسی که داشتم متولد بشم اما به یه !!تفاوت

ثابت قدم تر.

از خدا می خوام که هر مشکلی که داری تحملش رو برات آسون و راحت و هر چه زودتر هم حلش کنه

زندگی بالا و پایین زیاد داره این قشنگش کرده چون هموار بودن. همیشه هم جالب نیست و آدم رو متوقع می کنه هر چند خودم بعضی اوقات کم میارم اما یکی همیشه هست که دستم رو بگیره و ازم بخواد ادامه بدم اونم عیسی منه

میدونم که تنها کسی هست که بیشتر از هر کسی دوستم داره و باید بدونه که این احساس متقابله و حاضر به عوض کردنش با هیچ چیز و هیچ کس نیستم تولد یه بار زندگی یه بار مرگ یه بار انتخاب عشقمم فقط و فقط یکبار

اگر عشق بتان کفر است در کیش مسلمانی

خداحافظ مسلمانی که من هم کافری دیگر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

اینام یکم حرف خوشکل به شرط نظر

هرگز برای عاشق،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای

میرسی که ماه را بر لبانت مینشاند 

 

هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه 

 

در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد

 

حس که پیدا شد عشق باریدن گرفت، هیچ میدانی رمز عاشق بودن هرکس فقط این است: ساده بودن، ساده دیدن، و ساده پذیرفتن...پس ساده میگویم، ساده...دوستت دارم...

 

 

نمينويسم..............

 

**عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است ...

**خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

 

**عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق .به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم

بخوان چشمهايش را بست و آرام گريست,گريست,گريست

 

اگر تركت كردم , دليلش آن نبود كه دوستت نداشتم

اگر تركت كردم, دليلش آن نبود كه برايت زياد بودم.

اگر تركت كردم , دليلش آن نبود كه زندگيم بي تو بهتر خواهد بود


هرچند که


تركت كردم , كه بگم عاشقت هستم.

تركت كردم, كه بگم : كبوتر با كبوتر, باز با باز. من كبوتر و تو باز 

بودي . براي من زيادي زياد بودي ...

تركت كردم , تركت كردم كه فرشتگان تركت نكنند, براي اينكه جاي تو اونجاست...


تركت كردم براي اينكه عاشقت بودم و بمانم ......


آخه يه وقتا آدم بايد كسي را كه خيلي دوست داره ترك كنه تا بتونه

هميشه عاشقش بمونه .......

 

يك نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است
اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است

دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت
گوئيا او هم بساط خويش را برچيده است

عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم
عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است

عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد
عابري اين تابلو را دورميدان ديده است

يك چراغ قرمز از ديروز قرمز مانده است
چشمكش را هيز چشمي خيره سر دزديده است

مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل
يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزنگفته بودي چشم

بردارم من از چشمان تو چشمهايم بي تو باراني ست حرفش را نزن آرزو داري که ديگر بر

نگردم پيش تو راهمان با اينکه طولاني ست حرفش را نزندوست داري بشکني قلب پريشان مرا

دل شکستن کار آساني است حرفش را نزنخورده اي سوگند روزي عهد ما را بشکني اين شکستن

نا مسلماني ست حرفش را نزن حرف رفتن مي زني وقتي که محتاج توام رفتنت آغاز ويراني

ست حرفش را نزن 

 

 

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ؛ بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت ... واکنون

گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است

 

 

 

 

عشق بيداد من


باختن يعني لحظه عشق


جان سرزمين يعني يعني


زندگي پاک من عشق ليلي و


قمار مجنون


در عشق يعني ... شدن


ساختن عشق


دل يعني


كلبه وامق و


يعني عذرا


عشق شدن


من عشق


فرداي يعني


كودك مسجد


يعني الاقصي


عشق من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

بعد از چند وقت دوباره اومدم که تو آپ کردن به عیسام کمک کنم و تشکری هم ازش کرده باشم که زحمت این مدت رو دوشش بوده خلاصه اینکه خودت از درگیری این مدت بهتر خبر داری هرچند همچنان ادامه داره اما به هرحال این مسائل ار اینکه من آشای تو باشم و به یادت کم نمی کنه .البته بماند که شما هم یکم کم لطف شدی(متوجه ای که؟)

بزار هیچ کی کنار ما نباشه       ما که چیزی از ادما نمی خواییم

 همین قدر که به همدیگه رسیدیم      دیگه هیچی از این دنیا نمی خوایم

کسی با هم نمی خواد مارو اما        حالا ما با همیم تنهای تنها

چقدر دلگیر شام توی غربت         ولی آسونتره از دوری ما

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

خوشبخت ترين پسر کسي هست

که اولين عشق يه دختر باشه

و خوشبخترين دختر کسي هست که آخرين عشق يه پسر باشه.!.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

آدمها چقدر عجیبند ….

یادش بخیر …بچه که بودیم … بقول پرویز پرستویی در فیلم آدم برفی …

صبح عاشق می شدیم و شب فارغ …

بزرگ که شدیم ..گفتیم …گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش …

برخی اوقات آدمها عادت را با عشق تعویض می کنند ….

تو عادت داری کسی را ببینی …عادت داری به تو توجه بشه ..

عادت داری صداشو بشنوی …عادت داری ..عادت داری …

ولی آدم عاشق که اینطوری نمیشه …در عشق توجه در دل آدمهاست …

وقتی بهت میگم عشق منی ..از عشقهای مال دوران بچگی نیست مال ایام بزرگسالی هست …شاید باور نمیکنی که بزرگ شده ام …

هیچ موقع بهت عادت نکردم …هیچ موقع …هیچ موقع توقع نداشتم و

 ندارم که بهم توجه کنی …

عیسی همیشه برام تازه ای …همیشه برام مقدسی ….چون عشق مقدسه …

 حضور تو در قلبمه …نه در کنارم …

هیچ موقع نخواهم گفت دلم بی تو عاشق شد…چون بی تویی وجود نداره

این عشقه ، که ارزش کلمه عشق داره ….کسی میاد میره تو قلبت ….جامیگیره ….و تو باهاش زندگی میکنی …

تو باهاش نفس میکشی ….وقتی که نفس نباشه دلت مرده …..

مدتهاست چیزی نمی نویسم ….

چون می دونم که آدمها چقدر عجیبند ….

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عیسی من!به چه مي نگري ….

عشق …تنهايي …بودن …..

همه از يک جنس اما محتوايي متفاوت …

رسوايي ….رسوايي دل …

دل …. دل رسوا ….

بنگر که کدامين ارجح تر است … رسوايي دل ..دل رسوا …

و آنگاه عشق …

بايد اول رسوا شد …رسواي خويشتن …تا به عشق رسيد …

غم تنهايي ….هستي …تنهايي ..نيستي ..تنهايي …

عشق در درون است …همراه با خود …همراه با همان تنهايي …

عشق ذات تنهايي است …تنهايي ذات عشق نيست …ثمره عشق تنهايي است نه ثمره تنهايي عشق ….

تنهايي عادت مي آورد …

تنهايي اين نيست که معشوق در دسترس نباشد ….

تنهايي اين است که يکي با تو ادغام مي گردد …نفوذ مي کند …جزو ذات تو مي گردد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

ويار تکلم کرده ام …

براي تو ..از تو بنويسم ….

دلتنگي مرا با تو پاياني نيست ….

هر اندازه با تو بيشتر حرف ميزنم ..از تو بيشتر مي نويسم ….گرفتار سنگيني حرص مي شوم ….ولع ام بيشتر و بيشتر مي گردد ….در لاک خودم فرو ميروم …تو را مي بينم …در درونمي …برون مي آيم تو را مي بينم ….دنياي مني …

دنياي درون و دنياي برون

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

 

برای شما عیسی همیشه مهربون و هم پای من که می دونم امروزازدستم دلخور شدی اما میدونی که قلبا نمی خواستم...

 

دوستم داشته باش ، بادها دلتنگ‌‌اند ، دستها بيهوده ، چشمها بيرنگ‌اند ،

دوستم داشته باش ، شهرها مي‌لرزند ، برگها مي‌سوزند ، يادها مي‌گندند،

باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز ، آشتي كن با رنگ ، عشقبازي با ساز ،

دوستم داشته باش ، سيبها خشكيده ، ياسها پوسيده ، شير هم ترسيده ،

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند …

دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران ، گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان ،

دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد ، نابتر،روشنتر،بارور خواهم شد ،

 دوستم داشته باش ، برگ را باور كن ، آفتابي‌تر شو ، باغ را ازبر كن ، 

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند ….

خواب ديدم؛ در خواب آب آبي‌تر بود ، روز پرسوز نبود ، زخم شرم‌آور بود ،

 خواب ديديم درتو،رود از تب مي‌سوخت ، نور گيسو مي‌بافت ، باغچه گل مي‌دوخت  

دوستم داشته باش ، عطرها در راهند…..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

وقتی شبانه با من می رقصیدی

اتفاق غریبی افتاد

احساس کردم ستارهء سوزانی

از مدارش در آمد و به قلب من پناهنده شد !

احساس کردم جنگلی انبوه

…. زیر لباس هایم قد کشید

احساس کردم یک کودک سه ساله

می تواند بخواند و مدرسه برود

…. و مشق هایش را بر پیراهن من بنویسد

هرگز نمی رقصیدم

…. ولی آن شب

                  خود ِ رقص بودم

                         ….. نه رقصنده

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

آری .
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوت ات را آشکارا کن
وهراس مدار از آنکه بگو یند
"ترانه ای بیهوده می خوانید ".
چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق حرفی بیهوده نیست .
حتی بگذار آفتاب نیز برنیاید
اگر به خاطر فردای ما برامدنش منتی است
چرا که عشق خود فرداست
خود همیشه است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

امشب گريه ميكنم .برای تو براي خودم  برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا  به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس ..

یه بار چیه تو بگو بنویس من برات دفتر صدبرگ پر می کنم

دوست دارم عیسی گلم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

http://img.villagephotos.com/p/2006-7/1201138/sher.jpg

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

Click to view full size image

زندگی را آسان بگیر ، چون روزگار به اندازه كافی به تو سختی خواهد داد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عیسی من اگر روزي صبر و مقاومت ات پائين آمد ،

نا اميد نشو ،

زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائين ميرود و بامداد روز بعد بالا ميايد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

سکوت می کنم تا شاید به خاک سپردن آخرین آرزوی بر باد رفته ام آبرو مندانه باشد

بيدار مانده ام ولي اصلا سحر نشد

شب هاي تلخ وحشت من مختصر نشد

مي خواستم كه پر بزنم از سكوت خويش

با زخمهاي كهنه اين بال و پر نشد

يك عمر در سكوت خودم گريه كرده ام

حتي خدا هم از غم من با خبر نشد

سوزاندي و به ريشه من تيشه مي زني

يك لحضه چشمهاي خودت شعله ور نشد

خنجر بگير دستت و از روبرو بزن

روزي اگر دو مرتبه از پشت سر نشد

در پشت شيشه هاي مه آلود سالها

هم راز غصه هاي من يك نفر نشد

من را بگير و زنده بسوزان و دفن كن

روزي اگر شكستن من با تبر نشد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

می دونم حتما خسته ای و الآن خوابیدی  مهربونم

راستی من یکشنبه دوشنبه ی همین هفته منتظرتم که بیای پیشم

اجازه ام ازمقامات بالا صادر شده می دونی که منظورم چیه قربونش

خلاصه کارات رو سریع انجام بده عریر دلم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

اولین عشقم خواهی بود چون خودم می خواستم و

 تو آخرین عشقم خواهی شد.... چون خودت می خواستی 

البته عیسی عزیز این نباید حرف تازه ای برات باشه نه؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

 

 

چه زيباست به خاطره تو زيستن

 وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و

 به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است

 دور از تو و بدون تو زيستن و براي تو گريستن

 و به عشق و دنياي تو نرسيدن .

اي کاش ميدانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است.

بدون تو و دور از دستهاي مهربان تو و به دور

 از قلب حساست زندگي چه تلخ و نا شکيباست

واقعا هم همین طوره عیسی من

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

". ببين ماه تي تي!!

 هرآنچه گفتي کردم....!

موهايم را کوتاه کردم!.

مشقهايم را نوشتم!.

اطلسي ها را در باغچه کاشتم!.

احساسم را خیرات نکرده!.

و صبوري کردم!...

حالا ..حالا بگو باران بیاید!...(دلم تنگ شده اونم خیلی زیاد)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

"فردا اگر بیایی ...

دنیا را رنـــــــگ دیگر خواهم کشید !"

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عکس

اینم عکس واسه زندگیه خودم که دیگه

 اذیت نشه دنبال عکس

بگرده واسه و بلاگ فقط اخبارش میمونه

که ماهم خودش باید بزاره ....

فقط مرام داشته باشید نظر بدید...

عکس دختر های هندی

عکسهایی از بازیگران هندی

PIC(963)
ادامه مطلب>>>  اگه  میخوای بقه عکسا رو ببنی بیا ادامه مطلب

 
 چند عکس از بازیگران بالیوود
 
 
 
خوشکلترین زن جهان در سال 2005
عکسهایی از دولی شاهین
 
 
عکسهایی از مادلين مطر
 
عکسهایی از Avril Lavign
 
 
عکسهایی از دختران قشنگ
عکسهایی از أمل حنينو واقعآ قشنگه حتمآ نگاه کنید
 
 
دلم برات تنگ شده
          

 

 

عکسهای عاشقانی
 
 
عکسهایی از ساندرا بولاک
 www.ShackPic.Coo.ir
 
عکسهایی کاترین هیگن خوشکل
 
 
عکسهایی از ماریا کاری
 
 
'Neha Dhupia'
 
 
Neha Dhupia
عکسهای زیبا از یه دختر عربی
 
 
عکسهایی از میربام فارس
 
 

 
عکسهایی از مایا نصری
 
عکسهای جدید از نانسی
 
 
mandi mor
 
 
 
 
عکسهایی از ebru gundes
 
 
عکسهایی ازشکیرا
 
 
عکسهای زیبا از بازيگر زن فيلم تايتانيک کيت وينسلت
 
 
عکسهایی از دختران زیبا
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

 

 

اون با حس خودش میخوند و منم با حس خودم!

اوف که چقدر میگذرد...

چقدر واقعا گذشته؟

چند وقت خوبه واسه اینکه که همه چیز رو فراموش کرده باشم؟

اوف اوف از این آدمها...از من ...

چقدر دیگه باید بگذره که به یاد نگاه کردن آبی آسمون بیافتم از پشت این میله ها؟

اونقدر بلند نیستم که دستم به خورشید برسه

یا به ماه و ستاره ها...

یه امشب فشفشه ها رو روشن میکنم...

حالا یه آسمون ستاره

مثل خدا از بالا بهشون نیگا میکنم... .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

یه نقطه طولانی

من ...جنازه...رفاقت

شب بخیر کوچولوهای بازیگوش

امشب فرصت بازی با شما رو ندارم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

در سرزمین من

زن بودن

جنایت است

ومن-کتمان

نمیکنم

جرمم این است

که با یک جانی

از عشق

سخن رانده ام

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

پرنده ها

دلم هوای خودم را کرده...

دراز کشیدن در حیاط خانه...

نگاه به آسمان آبی...

و پرنده هایی که بی من میرفتند...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

در گذر این لحظات پر شتاب

که به انتظاری بی جواب گذشت

دیگر حتی دروغ هم برایم باقی نمانده است

وگرنه چشمم را میبستم و به آوازی گوش میدادم

که در آن میخواند:من

تو را !او را!...

کسی را

دوست میدارم...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

به یاد شاملو

آن همه عشق را

فراموش کن

برای این یا آن بودن

چه حرفها که میتوان گفت

اما برای نبودن

دیگر حرفی نیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

آخ آخ آخ...امشب حس کسی را دارم که

روی پل ایستاده و دستهایش را زیر چانه اش گذاشته

و به نا کجا آباد خیره شده!

کسی هم نمیداند او به چه فکر میکند و گمان کنم خودش هم گیج و مسخ تنها ایستاده!

نه دیگر هیچ!

نگاه میکند و واقعا هیچ نمیبیند در این دیدن.

آنهایی که خواستند در احساساتم شناور شوند

به دنبال حوایی دیگر رفتندُ سیبی دیگرُ عدنی دیگر.

به دنبال یوسف پیراهن از پشت میدرانم

به هیچ بویی ایمان ندارم حتی اگر خودش باشد

تنها ایمان میاورم در آغوشش .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

 

وقتی فرشته ها برای گریه ام رقصیدند

بی ساز

با گریه

بی نفس

یک دم

میرقصم.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

در هوای گرم اینجا معلقم

و جز نفس کشیدن به هیچ نمی نگرم.

امروز عالیست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

یه جای کار میلنگه!

 هی بش میگم :یه جای کار میلنگه

میگه:خیالت راحت خودم چکش کردم

-د همینه که میگم یه جاش میلنگه!!!

...............

بعضی کارا حتی آروم انجام دادنشون هم

 باعث میشه که همه بفهمن

چه اتفاقی افتاده!

اگه بخوام بهترین تشبیه رو واسش انتخاب کنم

مثل کشیدن آروم سیفون در نصفه شبه...!

حالا خود دانی!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

 
اونی که می خواستم عهدشو شکست و
 به پای عشق جدید نشست و
 چش روی آرزوم همیشه بست و
 پشت مه پنجرمون رها شد
 
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

یکم حرف

همه مینشینند

فیلم میبینند -شاید شعری بگویند و یا در حال درست کردن ملحفه روی معشوقشان هستند تا دیوارها

هم نتوانند تن عریان او را بی واسطه ی حجاب ببینند...

من هم اینجا نشسته ام - مینویسم - شاید هزاران خط - دوباره پاره میکنم و باز مینویسم...

چند روزیست بیشتر از قبل بارانی ام و خودم را میان مه گم کرده ام... .

مینویسم :

((ابراهیم کمر به ذبح اسماعیلش نمیبست

یا تبر بر کمر بت هایشان فرود نمیآورد

اگر...))

تو پرش کن اگرهایم را... . تو پرش کن

 

بر روی پرچم باورهایم

با رنگ زرد نوشتم...

بی تاب شو بی تاب شو

هنوز به فکر اعتراض نامیمونی هستم

که با زرد بیانش کردم !

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

حقیقت آدمها این نیست که بر شما آشکار می کنند.

بلکه آن است که از آشکار کردنش برشما عاجزند.بنابراین اگر می خواهید آنها رابشناسید به نچه می گویند گوش ندهید بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید

برای تو عیسای گلم  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟

چه کسی می داند که تو در حسرت یکروزنه در فردایی؟

پیله ات را بگشا....تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

غصه مي خوردم کفش ندارم يکي را ديدم پا ندارد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

 

Beautiful eyes with graceful looks shudding tears on screen would make every one think about their real themselves

قلبی دارم به بزرگی افکار تو

 در اين لحظه که اشک می ريزم به گمانم تو درد می کشی

دلی زخمی . بدنی شکسته . اما تو هنوز شکست ناپذيری

هر روز برايت دعا می کنم با يک غمی دوستت دارم

و عکست را فقط نگاه نمی کنم صدايت را فقط گوش نمی کنم

زندگينامه ات را فقط نمی خوانم می بلعم!

تمام اين عکس ها و کاغذ ها را می بينم و می خوانم

تا شايد ذره ای از بوی تو را حس کنم شايد تو را ميان اين خط های کج و قوس دار

پيدا کنم !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

و اشک های پنهانی من

از آن روست

که نمی خواهم

کسی بر من ترحم کند

هرگز تصور نمی کردم

              که این گونه

                        - سخت-  

                                   عاشقت شوم

                        ............................................

می دانی؟

          این جا  بی تو

                             تنها گریستن سخت است

                   ...............................................

من که در آغاز ماجرا

                        با غرور

                                تو را پس زدم

اکنون ببین که دیگر هیچ غروری ندارم

               ...............................................

اشک های پنهانی ام

                        تماشایی است!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

حرفهای ما هنوز ناتمام  تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی  لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چه زود  دیر می شود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم

 امروز هوای گریه دارم دلم برات خیلی تنگ شده... 

خیای به بودنت نیاز دارم...دلم می خواد کنارم باشی...

می خوام که باشی...امروز خیلی دام می خواد که ازتو بگم... 

می خوام سرم رو بزارم رو شونه هات
می خوام تمام دلتنگی هام رو تو بغلت گریه کنم

کاش میدونستی تو دلم چه خبره
کاش بودی...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

Have time to stand and stare this nature's

                

 

                   هر برگی که به زمین میفته حس می کنم صدای گریه های

                         بی صداش آخه من خودم یه برگ خشک وزردم

 

 

دلم هوای پریدن دلم هوای باغ دلم هوای قناری دارد! و تو نا پیدایی

 

چه بیهوده زبیاست شب! برای چه زیباست شب؟! برای که زیباست شب؟

 

 ایمان من به توایمان من به خاک است

           حدیث غریب دوست داشتن رااینک از زبان کسی بشنو

                      که به صداقت صدای اوایمان داری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

ندارم وحشتي از شير و ببر و حمله ي گرگان

از آن گرگي كه مي پوشد لباس ميش مي ترسم

 مرا با خانقاه و خرقه و درويش كاري نيست

ولي از نا مسلمانان نا درويش مي ترسم

اونم چه گرگی همچین خیمه زده رو دوست داشتن ما عجبا!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عیسی جونم برات یه سپرایز دارم می دونی که منظورم چیه نه گلم؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   |