عکس و مطلب عاشقانه

خداحافظ همیشه جمله نخست نیست

وب های ما

 The image “http://night-skin.com/up/images/2vcn8as2g0tqbok93xi.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

http://night-skin.com/up/images/smxnf3phhvnomxoe7k0f.gif

http://night-skin.com/up/images/j5pcvy3pgllj4qbkj305.gif

http://night-skin.com/up/images/tln777rdrox7l2gtkbk.gif
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی  

نگاه2

 

 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!! 

 

ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب

ولی

دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب 

گفتمش بی تو چه باید کرد؟            عکس رخساره ی ماهش را داد

 

گفتمش همدم شب هایم کو؟             تاری از زلف سیاهش را داد

 

وقت رفتن همه را می بوسید           به من از دور نگاهش را داد

 

یادگاری به همه داد و                  به من انتظار سر راهش را داد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

یزره دیگه

 بهای عشق و خیانت

 

هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد.

ماندانا دخـتر زیبا و بلند قـد و خوش اندام بود و با چشـم های دشـت و سـیاه، گیسـوان بلند، صدای دلکش و آرزوها بزرگ در قصر بزرگ هـیرتا وارد شـد. هـیرتا بیشـتر اوقات خودرا به سـرکشی املاک دور دسـت خود و شـکار می گذزانید و کمتر به دلخوشی ماندانای جوان و زیبا می پرداخـت. روزها و هـفـته های اول به ماندانا بد نگذشـت. ولی پس از چندی زندگی برای ماندانا دوزخی شـد و کاخ بزرگ و با شـکوه هـیرتا برای او زندانی شـد بود، هـیرتا جوان نبود و بیش از دو برابر سـن ماندانا داشـت.

زندگی یک دخـتر جوان پر عـشق با یک مردیکه با او اختلاف سـنی زیادی دارد چه میتواند باشــد؟ ماندانا به نوازش و سـرود های دیوانه جوانی احتیاج داشـت و هـیرتا با کار های زیادی که داشـت نمی توانسـت نیازمندیهای روح پرشـور اورا برآورد.

باین جهت ماندانا رنج می برد و کم کم زرد و افـسـرده مثل گل سـرخ درشـت و پر آبی که نا گهان در برابر خورشـید سـوزانی قـرار میگیرد، پژمرده میگشـت. هـیرتا که زن جوانش را بخوبی می پایید، فـهمید که اگر برای نجات او نیندیشـد ماندانا را از دسـت خواهـد داد. با او دلبسـتگی زیادی داشـت و زنش را مانند بهـترین چهره ها و گرانبها ترین جـواهـر هـا دوسـت میـداشــت . یکــروز ظهــر کـه میخواسـتند نهار بخورند ماندانا مثل هفته اخیر میل نیافـت که چیزی بخورد، گیلاس شـرابش را برداشـت لبش را تر کرد و سـپس بی آنکه اندکی ازآن بنوشـد آنرا برجای گذاشـت، بانگاه غبار آلود و ترحم آوری یک آن به هـیرتا نگریسـت و بعـد سـرش را پائین انداخـت؛ هـیرتا با صدای گرفـته گفـت: ماندانای عزیزم میدانم که بتو خیلی بد میگذرد ولی من برای تفـریح و سـرگرمی تو فـکر خوبی کرده ام...

با اینکه این سـخن برای ماندانا تازگی داشـت سـرش را بلند نکرده و نگاه دیگری به شـوهرش نیفگند، هـیرتا دوباره گفـت:

ــ ماندانای عزیز من خوب گوش کن، همین امروز جوانی به کاخ ما خواهـد آمد، او سـوار کار خوبی اسـت. و در تیر اندازی و چوگان بازی مهارت دارد. ازاو خواسـته ام که در قـصر ما بماند، و بتو اسـپ سـواری و هـنر های چوگان را بیاموزد او در هـنر های بسـیاری بلد اسـت و اورا از پاریس خواسـته ام. شـب و روز مثل یک نفر از بسـتگان نزدیک ما با ما زندگی خواهد کرد، با ما بگردش خواهد رفـت و با ما غذایش را خواهـد خورد...

بیخود قـلب مـانـدانـا میزد " اسـپ ســواری " " چـوگان بـازی"، " مدتی در قصر ما خواهد ماند"، " شـب و روز با ما زندگی خواهد گرد "، در گوش او مثل صدای ناقوس بزرگ دنگ، دنگ آوا انداخـته بود مثل این بود که درین زندگی رقـت بار و بدبختانه اش فـروغ نوینی میدرخـشـد.

عصر همان روز هـنگامیکه در کنار یکی از باغچه های بزرگ پرگل کاخ ماندانا و هـیرتا گردش میکردند یکی از چاکران خبر داد: مهمانی که بایسـتی بیاید آمده اسـت. مهمان جوان لاغـر اندام سـی سـاله با موهای فراوان، چابک و خندان مثل تازه دامادی دلشـاد نزد آنان آمد، کارد کوچکی به کمرش بسـته بـود و در نـگاه هـایـش بـرق تـیـزی بـودکـه بـردل می نشـسـت.

ماندانا قلب و دیدگانش از دیدن مهیار میدرخشـید و از آمدن او بی اندازه دردل خرسـند و شـادمان شـده بود . گاهی زیر چشمی به او نگاه میکرد و به حرفـهای او به دقـت گوش میداد. مهیار از مسافرت خود رنج راه صحبت میکرد و از تماشـای کاخ هـیرتا تمجـید می نمـود و بـه هـیرتا گفـت آقای من کاخ و بـاغ شــما خیـلی بـا شــکـوه و زیباسـت، در باغهای « اکباتان» گلهای زیبا ودلفـریبی پیدا میشـود... و وقتی این حرف را گفـت برگشـته و به ماندانا نگریسـت و بلا فاصله افـــزود: ولی با نوای من! در پارس هم گلهای سـرخ خوش بو و جانفزا زیاد اسـت.

از آن شـب که مهیار در قصر هـیرتا جای گرفـت، در قلب ماندانا نیز جای بزرگی برای خود پیدا کرد؛ ماندانا عوض شـده بود، مثل کودکی که بازیچه قـشـنگی برایش آورده باشـند شـادی میکرد و آواز می خواند. مهیار نیز دلخوشی بزرگی یافـته بود، هرروز یکی دوسـاعـت با ماندانا اسـپ سـواری میکرد، گوی و جوگان به او میاموخت و کم کم به ماندانا می فـهمانید، گاهی هم که دو بدو به گردش میرفـتند دزدیده پشـت گردن و یا بازو و دسـت ماندانا را میبوسـید و یا صورت اش را به گیسـوان خوشـرنگ و خوش بوی ماندانا می چسـپانید، تا یک روز بلاخره در پـشت گلبن سـرخ بزرگی ماندانا و مهیار بازوان شـان را به گردن هم انداخـته و لبهایشـان بی اختیار زمانی بهم چسـپید...

چند روز بعـد که هـیرتا از گردش اسـپ سواری صبحانه خود به خانه آمد در حالی که لباس اش را عوض میکرد از ماندانا پرسـید:

ــ ماندانای عزیزمن ، بگو ببینم از مهیار راضی هسـتی ؟ ماندانا پاسـخ داد: آری راضی هـسـتم او خیلی چیز ها بمن آموخـته اسـت، اکنون میتوانم از نهرهای بزرگ سـوار بپرم در گوی بازی هم پیشـرفت کرده ام ولی هـنوز کار دارد چوگان باز قابلی بشـوم. هـیرنا پرسـید: گمان میکنی تا چند ماه دیگر خوب یاد بگیری؟

ــ نمیدانم ... خود او میگوید با اسـتعـدادی که از خود نشـان میدهم چهار ماه دیگر چوگان باز خوبی خواهم شـد و تمام هـنر های آنرا به خوبی خواهم آموخـت و لی مهیار شـتاب ندارد و میگوید با آهـسـتگی باید پیش رفـت.

هـیرتا گفـت: را سـت میگوید، بهـتر اسـت همه چیز را به آهـسـتگی یاد بگیری... سـپس اندکی خاموش شـده ولی ناگهان پرسـید: خوب ماندانای عزیز من! حالا راسـت بگو او را چقـدر دوسـت داری؟ آیا مهیار را بیشـتر از من دوسـت داری؟

قـلب ماندانا ناگهان فـروریخـت و لی خودش را گم نکرده وگفـت:

هـیرتا، هـیرتا! تو شـوهـر من و آقای من هـستی او فقط سـوار کار خوبی اسـت...

هـیرتا به ماندانا نزدیک شـده دسـتهایش را در دسـت گرفـته نوازش کردو بوسـید: ماندانا من به تو اجـازه میـدهم که با او خوش باشی گردش بروی بازی کنی .. من یقـین دارم که هـیچوقـت به خودت اجازه نخواهی داد که کاری برخلاف شـرافـت من انجام بدهی...

از این روز ماندانا آزادی بیشـتری داشـت که با مهیار خوش باشـد، باو بیشـتر بوسـه میداد از او بوسـه بیشـتری میگرفـت و هـر زمان که در چمن زار ها و علف های دور دسـت میرفـتند و با او در میان سـبزه ها بیشـتر می غلطید، ولی هـروقـت که دسـت مهیار گسـتاخ میشـد، ماندانا از دسـت او می گریخـت.

چه سـاعـت ها شـیرینی که با او میگذرانید اما نمی گذاشـت کاری که شـرافـت هیرتا را لکه دار سـازد وقوع یابد. مهیار سـخت دیوانه عـشـق ماندانا شـده بودو تشـنه و بی تاب وصال او بود تا یک روز بلاخره به ماندانا گفـت:

ــ ماندانای شـیرین من! بگو بدانم کی از آن من خواهی شـد، چرا دلدارت را اینقـدر اذیت میکنی؟ مگر تو مرا دوسـت نداری ؟ ماندانا جواب داد:

ــ چرا، چرا مهیار من ترا بیحد دوسـت دارم ولی تو نمیدانی چه اشـکال بزرگی درکار من اسـت بدبخـتانه من حالا نمی توانم خودم را بتو بدهم، اما قلبم مال توسـت، روحم مال توسـت، همه احسـاسـاتم مال توسـت. مهیار ناله ای کشـید و پرسـید:

ــ پس کی؟ ماندانای من ماندانای عزیزمن تو نگذار که من اینقـدر بسـوزم، میدانی دو نفـر که اینقـدر و به اندازه ای که ما هـمدیگر را دوسـت میداریم، دوسـت میدارند هـیچ اشـکالی نمیتواند وجود داشـته باشـد حتی اگر کوهـهای اشـکال باشـد باید هـمه آب بشـوند...

ــ تو راسـت میگویی، من میتوانم اشـکالات را رفع کنم ولی می ترسـم به قیمت بزرگی تمام شـود. مهیار صورت اش را به سـینه او فـشـار داده و گفـت بهـر قـیمت که باشـد ماندانا، بهـر قـیمت میخواهـد تمام شــود من حاضرم جانـم را نـثـار تـو کنم که از آن من بشـوی.

سـپس ماندانا یک زمان خاموش شـد، دیدگانش را بربسـت و آرام مثل آنکه در خواب حرف میزند گفـت: باشـد مهیار، باشـد هفـته دیگر هر روز که هیرتا به سـرکشی رفـت من مال تو.

دورازه روز بعـد هیرتا با همراهانش بسرکشی رفـت، آنروز مهیار و ماندانا هردو بسـیار شـاد بودند پیش از ظهر بعـد از چوگان بازی سـواره تاخـتند و دریک سـبزه زاری کمرکش کوه از اسـپ پیاده شـدند و جای آرام و زیبایی روی علف های نرم و سـبز نشـسـتند. ماندانا با چشـم های پراز نوازش و مهیار با دیدگان پر از آتش خیره بهم نگریسـتند چه شـعـر و زیبایی در برق دیدگان آنها پنهان بود، سـخن نمی گفـتند ولی بوسـه ها و نوازش ها بهـترین واژه بیان کننده احسـاسـات آنها بود، زمانی همانجا روی سـبزه ها غلطیدند...!

آنروز ها و روز های دیگر به آنها بی اندازه خوش گذشـت چه سـاعـت های شـیرین که بر آنها میگذشـت، چقـدر شـیرین و لذیذ اسـت دوسـت داشـتن. ماندانا به مهیار گفـته بود هـنگامیکه باهم نهار یا شـام خوردند در نگاهها و حرکات خود دقـت کند و کاری نکند که کوچکتری شـکی دردل هیرتا پیداشـود.

ولی دلدادگان هـرچه بیشـتر دقـت کنند، چشـمهای بیگانگان چیزی را که باید ببیند می بیند، و شـوهـرانی که زنان شـان را می پایند، بهتر از هرکس، اولین کسی هـسـتند که به بیوفایی زنانشـان پی می برند.

هـیرتا تا چند روز بعـد ازاینکه از سـرکشی املاکش برگشـت فـهمیده بود که ماندانا برخلاف پیمان، عهدش را شـکسـته اسـت. بروی او نیاورد و هـمین یکی دو روز بایسـتی انتقامش را بگیرد.

امشـب که ماندانا سـر میز شـام رفـت جای مهیار خالی بود، بعـد از ظهر با هم اسـپ سواری کرده و گوشـه و بخی در آغوش او لذت را چشـیده بود ولی بعـد از اینکه از اسـپ سـواری برگشـتند و مهیار اسـپ ها را باخود برد تا کنون او را ندیده، به گمانـش که گوشـهء رفـته اسـت، چون ماندانا به جای خالی مهیار مینگریسـت و نگران شـده بود هـیرتا گفـت: تشـویش نداشـته باش عزیزم من اورا به همین ده نزدیک فرسـتاده ام تا کره اسـپ سـفیدی را که به من هـدیه شـده بیاورد، گمان میکنم فردا بعـد از ظهر نزدما باشـد.

ماندانا به غذا خوردن مشـغول شـد بیادش آمد زمانی که درمیان سـبزه ها و زمانی در آغـوش مهیار خفـته بود. برای آنکه لذت خودرا پنهان کند شـرابش را تا ته نوشـید هـیرتا دوباره در گیلاس او شـراب ریخـت خدمتگاران خوراک آوردند و جلو هـیرتا و بانو ماندانا گذاشـتند، جام شـراب به ماندانا اشـتها داده بود و با لذتی فراوان بشـقابش را تمام کرد، یکی دو دقیقه بعـد سـیبش را پوسـت کنده و میخورد، هـیرتا پرسـید:

ــ مانـدانـا از خـوراکی کـه خوردی خیلی خوشـت آمـــــــــــد؟

ماندانا جواب داد: آری خیلی خـوشـم آمــــد.

هـیـرتا پرسـید: میدانی این خوراک از چه درسـت شـــده بـــود؟

ماندانا گفـت: نمی دانم.

سـپس هـیرتا آرام گفـت: نوش جان ..... این جگر مهیار بود!... جگر او بود که خوردی!...

سـیب و کارد از دسـت ماندانا افـتاد، رنگش پرید، تمام اندامش سـرد شـد ناگهان فـریاد وحشـتناکی کشـید از جای برخاسـت مثل دیوانه یی جیغ میکشـید، دوید و خودش را از پنجره بباغ پرتاب کـــــــــــــرد!...

این است بهای عشق و خیانت ...


..............................

 The image “http://i33.tinypic.com/be6h78.gif” cannot be displayed, because it contains errors. انتظار The image “http://i33.tinypic.com/be6h78.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://i34.tinypic.com/2u9lvu9.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

................



دیدی اونم رفت  

The image “http://i34.tinypic.com/nr10jl.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عکس های تأثیرگذار عروسی یک عروس مبتلا به سرطان

من وقتی این تصاویرو تو اینترنت دیدم بسیار ناراحت شدم و خیلی خیلی دلم سوخت. گفتم که این عکس ها رو


برای شما هم بزارم تا شما هم ببینید و خدا شکر کنید که سالم هستید و قدر سلامتیتونو بدونید!!!

عکس های تأثیرگذار عروسی یک عروس مبتلا به سرطان(منبع:FoRcE.sub.iR)

برای دیدن تصاویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

یک پکس بسیار زیبا از عکس کودکان که کیفیت عکس ها فوق العاده بالا میباشد حتمآ دانلود کنی

یک پکس بسیار زیبا از عکس کودکان که کیفیت عکس ها فوق العاده بالا میباشد حتمآ دانلود کنی



 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

اینم یکم دیگه

همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست .

                 نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي ،

                               نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي ،

                                                     زمان در خواب بي فرجام ،

خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند !

 




چرا از مرگ مي ترسيد ؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

بهشت جاودان آنجاست .

               جهان آنجا و جان آنجاست

گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست !

سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست .

 




سر از بالين اندوه گران خويش برداريد

                 در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست

                                     در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو ،

 

           زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد

كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند

            درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند .

 


سر از بالين اندوه گران خويش برداريد

           همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آريد

           چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

           چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟

چرا از مرگ مي ترسيد ؟


  عمری است که با باده و می واله و مستیم  


     ما   می زدگان  با  سر زلف    عهد ببستیم 


     هرگز   نرود    از    سر   ما    خاطر   دلدار 


     زیرا   که   فقط   آن   بت   عیار     پرستیم
.



جان من  ای مهربان  در دست توست

 

               این دل عاشق که دادی مست توست

 

 عاشقان  را  یار و  دلبر  جز  تو  نیست

 

               گردش  انگشتشان بر شست  توست



            آن کس که ز هجر من  به سر می کوبد 


            گویید  مزن به  سر  دمی  چشم گشا 


            من  پیش  توام  کجا  روی  در کوبی  
            این من من و صد  آرزو ی  خویش گش


گردش ليل و النهاران دست توست

 

جوشش اين چشمه ساران دست توست

 

شور " تنها " را به عشقت بيش كن

 

وسعت اين غنچه باران دست تو



مرا هر چند بشکستی

نمی خواهم شکست تو

نمی خواهم که اندوهی ببینم حتی در آن چشم مست تو.

نمی خواهم تو را هرگز نمی یابم تو را هرگز

ولی ترک خیال تو نمی دارم روا هرگز



+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

یکم حرف

باز خواهی گشت آیا ؟؟؟

ترکم مکن

حتی برای یک روز

زان رو که به انتظار

ایستگاهی متروک خواهم بود

                                     خالی از قطار .

 

ترکم مکن

حتی برای ساعتی

که دلتنگی چون بارانی

به آوارم فرو خواهد ریخت

و غبار

                چون هاله ای.

جای پایت به شنها امیدم می دهد

و مژگانت آرامشم.

 

عزیزترین !

ترکم مکن حتی برای ثانیه ای .

 

وقتی تو نیستی

سرگردان سرگشته این سوال مداومم

                                        که باز خواهی گشت آیا؟


ساده است بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش

بی احساس عشقی

او را به خود نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش 




 

«قطار مي‌رود

 

تو مي‌روي

 

تمام ايستگاه مي‌رود

 

و من چقدر ساده‌ام

 

كه سال‌هاي سال

 

در انتظار تو

 

كنار اين قطار رفته ايستاده‌ام

 

و همچنان

 

به نرده‌هاي ايستگاه رفته

 

تكيه داده‌ام!»

 



مرا ببوس !

بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.

دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و 

ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .

تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از

آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که

نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .

من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که

پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،

معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...

زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب

بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .

و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش

خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.

رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،

برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم . 

محسن مخملباف  -  گنگ خوابدیده




مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی.

 دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم.

در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند

(به خاطر موهایت)

قلب من

آستانه ی گیسوانت را، یک به یک می شناسد.

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی

فراموشم مکن!

و به خاطر آور که عاشقت هستم.

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان یافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آن که، دریغشان نکنی.

.....................

خداوندا

 اگر روزي بشر گردي

 ز حال ما خبر گردي

 پشيمان مي شوي از قصه خلقت

 از اين بودن از اين بدعت

 خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار است

.............




+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

ای بابا

love xzd, Image Hosting

سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش

 در نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش

جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهـــــــت

داشتن شب های تارم با خیال روی ماهــت


...................

 بیتو هرگز با تو شاید

زیبا ترین تولدها آنهائیست که در رویا برای کسی می گیریم

و یا کسی برایمان می گیرد

و من امشب زیباترین تولدها را خواهم گرفت ...

 با عاشقانه ترین رنگها خیالت را ترسیم خواهم کرد ..

باعاشقانه ترین سازها نوای بودنت راخواهم نواخت..

باعاشقانه ترین بوسه هالبهای خیالت را نوازش خواهم کرد...

وباعاشقانه ترین نغمه ها لمس بودنت راتبریک خواهم گ..............
پیر حون....

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد......

شعری که همیشه با تو بماند.

..........


ای کاش تو هم میخواستی آنچه من میخواستم

نظر رو فراموش نکنی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

مدیر

با سلام و آرزوی خوش وقتی قابل توجه بازدیدکنندگان محترم نام وبلاگ از WWW.ESSAOASHA2.BLOGFA.COM

به WWW.SOKOUTMORDAB2.COO.IR تغیر کرده با تشکر عیسی
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

وبلاگ جدیدی به نام درد دلهای ما

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

توجه

http://dardodelhayma.blogfa.com         

وبلاگ جدیدی به نام درد دلهای ما طراحی شد. جهت مشورت .همیاری.کمک.هم فکری و....



این وبلاگ برای تمامی سنین آزاد میباشد.بحثها توسط مدیر وبلاگ هفتگی انتخاب میشود وبه کمک شما یاران پیرامون مسله ذکر شده بحث

وبرسی به عمل میآید.امید اینکه این وبلاگ باعث رفع مشکلات و پیرامون او باشد.



مدیر وبلاگ.عیسی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

گالری عکس های زیبا

girls.nicegallery.net

نظر یادت نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

مدیر

www.sokoutmordab2.blogfa.comوبلاگ تا 2روز دیگر به این نام سرچ میشود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عکسهای عاشقانه همراه متن

عکسهای عاشقانه همراه متن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

واسه بانوی زیبای خودم.








+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

اینم یه پست .ضرب المثل در مورد زناست

ضرب المثل در مورد زناست

 

__________________

دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد *** آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد

آن رفیقی را که با خون و دلم پروردمش *** وقت کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عید همگی مبارک


هفت سین

عید همگی مبارک .انشالله که سال پرباری داشته باشد و تمام لحظه لحظه

هاتون پر از نشاط وشادکامی باشه .بهترین آرزوی ما برای شما .یا حق

راستی بازم آپ کردیم جدیدترین موزیک ویدیوها و اهنگ و البوم ها رو در
 
www.essaoashamusic.blogfa.com
حتما منتظر حضورتون هستیم..


+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

اینم یه حال اساسی به شما ها که بهترینید..

اگه دنبال جدیدترین آلبوم ها هسیتی حتی اونایی که که نمیتونی لود کنی

اگه دنبال جدیدترین موزیک ویدیو هایی .فرقی نمیکنه از چه فرقه ای فقط یه سر به این وبلاگ بزن

ولی نظرو فراموش نکنی...حتما آرشیو ببین از زمان عهدیه تا الان آهنگ داریم براتون من و آشا

www.essaoashamusic.blogfa.com

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

هدیه نوروزی

مجموعه بی نظیر ترین عکسهای بازیگران و خوانندهای هالیوودی بالیوودی و....

 

 



مجموعه ای از عکس های بی نظیر WWW.ESSAOASHA2.BLOGFA.COM

Kelly Clarkson

Johnny Depp

Jude Law

Justin Timberlake

Keanu Reeves

Kelly Brook

Krista Allen

Kristen Dunst

Kylie Minogue

Leonardo DiCaprio

Lucy Liu

Mariah Carey

Michelle Trachtenberg

Kurt Cobain

Laetitia Casta

Lindsay Lohan

Madonna

Meg Ryan

Mischa Barton

Uma Thurman

Kelly Clarkson

Johnny Depp

Jude Law

Justin Timberlake

Keanu Reeves

Kelly Brook

Krista Allen

Kristen Dunst

Kylie Minogue

Leonardo DiCaprio

Lucy Liu

MG

MINI

Mitsubishi

Nascar

Mariah Carey

Michelle Trachtenberg

Kurt Cobain

Laetitia Casta

Lindsay Lohan

Madonna

Meg Ryan

Mischa Barton

Nicole Kidman

Pamela Anderson

Penelope Cruz

Reese Witherspoon

Salma Hayek

Sarah Michelle Gellar

Orlando Bloom

Paris Hilton

Petra Nemcova

Russell Crowe

Sandra Bullock

Scarlett Johansson

Shakira

Sheryl Crow

Teri Hatcher

Tobey Maguire

Tupac Shakur

Tara Reid

Tiffani Thiessen

Tom Cruise

Tyra Banks

Usher

Vida Guerra

Katie Price

Julia Roberts

Mazda

Mercedes Benz

Mercury

 

Hedieh Tehrani

Vishka Asayesh

Kate Beckinsale

Negar

Celebrity

Foroozandeh

Beautiful Womans

And Girls

T.A.T.U (TATU)

Mohammad Reza Golzar

NASA

Gold & Jewel

Celebrities

Waterfall

Heffalump

Giraffe

Zebra

Rice Wheat

Beautiful Girls

Summer Women

Beautiful Sunrise

Beautiful Sunset

Bamboo

Collection PSD

Foliage Leaf

Nature

Moth

Beautiful Gardens

Beautiful Winter

Jungle

Simpson

Josie Maran

Jaguar

Jeep

 

Beautiful Flowers

Animals

Rabbits

Cats

Dogs

Butterfly

Wallpapers

Vista

Longhorn Wallpaper

Beautiful Christmas

(New Year)

Cities

Xp Wallpaper

Other Beautiful

Wallpaper

Childhood

Sport

Car

Jeep

Acura

Alfa Romeo

AMG

Ascari

Aston Martin

Audi

Breitling

BMW

Bugatti

Cadillac

Chevrolet

Citroen

Porsche

Proton

Keira Knightley

Estella Warren

Saab

Saturn

Scion

Seat

Shelby

Smart

Spyker

Skoda

Subaru

Toyota

Trucks

TVR

Vauxhall

Vaz

Venturi

Volkswagen

Volvo

Rally

Zenden

Fruit & Citrus

Space

Navettes

Satellites

Decollages

Moon

Planets

Earth (terra)

Astronauts

Space

Transport

Chrysler

Transport

Pagani

Pontiac

Peugeot

Jessica

Beautiful Photo

Celebrity

Ali Landry

Alyssa Milano

Kirsten Dunst

Anna Nicole Smith

Ashton Kutcher

Adriana Lima

Alicia Silverstone

Amy Weber

Angelina Jolie

Anna Kournikova

Atomic Kitten

Avril Lavigne

Britney Spears

Brooke Burke

Cameron Diaz

Carmen Electra

Catherine Zeta Jones

Beyonce Knowles

Brittany Murphy

Bruce Lee

Caprice Bourret

Catherine Bell

Charisma Carpenter

Charlize Theron

Cindy Crawford

David Beckham

Drew Barrymore

Elizabeth Hurley

Rolls Royce

Noble

Nissan

Way

Renault

Christina Aguilera

Daisy Fuentes

Denise Richards

Elijah Wood

Elisha Cuthbert

Shania Twain

Hanieh Tavassoli

Niki Karimi

Niusha Zeighami

Will Smith

Manuela Arcuri

Leila Hatami

Eminem

Faith Hill

Gillian Anderson

Heidi Klum

Holly Valance

Janet Jackson

Jennifer Lopez

Jeri Ryan

Halle Berry

Hilary Duff

Ines Sastre

Jennifer Aniston

Jennifer Love Hewitt

Jessica Alba

Opel

Land Rover

Lexus

Lincoln

Lotus

Maserati

Maybach

Koenigsegg

Lamborghini

Lancia

 

Dodge

Ferrari

Fiat

Fisker

Ford

Formula 1

Gaz

Gemballa

Holden

Honda

Hummer

Hyundai

Infiniti

Isuzu

Italdesign

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

عکس های عاشقانه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   | 

اداب عشق بازی

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط عیسی   |